نون و پنیر و پسته...
نون وپنیر و پسته
اینبار دارم یه قصه
یه قصه پر غصه
قصه دل شکسته
قصه ماه وپری
پری قصه ما
بازم دلش شکسته
پری دل شکسته
زانوی غم گرفته
کنج خونه نشسته
چشماشو اروم بسته
مثل اینه که خواب
یادش میاد اون روزو
لبخند رو لبهاشو
بارون میبارید اما
اونا چه خوشحال بودن
کنار دریا بودن
چه شاد وخرم بودن
اما امد یه طوفان
یه طوفان وحشتناک
وحشت امد تو جونش
دریا که طوفانی شد
اشک پری هم وا شد
دلش برای ماه سوخت
چشمشو از ماه دزدید.
ماه که خبر نداشتش
رفتش تو آسمونها
پری قصه ما
مثل همیشه تنها
هدیه براش چی مونده؟
یه قلب دل شکسته